1 سال گذشت
چقدر همه چیز زود دیر می شه...گویی همین دیروز بود؛ پسر نازم 1 سال گذشت درست از زمانی که فهمیدم قلب کوچکت در وجودم در حال تپیدن است. لحظه لحظه های آن روزها را کاملا یادم است. در حال و هوای سال نو بودیم که تو با آمدنت حالمان را دگرگون کردی. دلتنگم برای آن روزها و اشک شوق و حس آن لحظه ام. و بعد از مثبت شدن بیبی چک و سراسیمه به آزمایشگاه رفتن وچشمهای خوشحال مادر و اشک شوق پدرم. و غافلگیر کردن بابایی و فیلمی که در آن هنگام الهه می گرفت. دلتنگ دیدن قلب کوچکت که تند و تند در حال تپیدن بود. و دلتنگ چشمان آرامش بخش دکتر بزرگ علوی که فرشته ی کوچکم را به من داد. عجیب از روزهایی که خاطراتشان هیچگاه از ذهنمان بیرون نمی روند.
و این هم تکه ای از خاطراتم که تا آخرین نفس های زندگیم با من است.

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


1 سال گذشت
